محمد مهريار
87
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
حالت شهرى شدن با روشى بسيار ناپسند و با سرعت زياد جريان و ادامه دارد . چنان نيست كه شهردارى يا هر مقام ديگرى ناحيتى را از اين ديههاى نزديك شهر ( براى شهر شدن ) انتخاب كند و در آنجا راهها انشا كند و مؤسسات همگانى از قبيل مدرسه و ورزشگاه ، فضاى باز و سبز و غيره طرح اندازد و آنگاه مردم را رها كند تا به ساختمان بپردازند . نه ! روش شهرسازى و شهردارى ما اين نيست و با هيچ منطق درستى تطبيق نمىكند . مردم گرفتار صعوبت منزل ( خانه خواه ) ، جوشان و خروشان در روى همان مرزهاى اراضى زراعتى با كوچه پسكوچههاى تنگ و تاريك خانه مىسازند و از آدم و حيوان و آهن و آجر معجونى و غدهاى زشت و ناپسند پر از دشوارى و گرفتارى بهوجود مىآورند و نام آن مىشود محلتى تازهساز وابسته به شهر . ارزنان نيز رو به چنين حالتى پيش مىرود و هماكنون شيوهء معيشت مردم شهرى شده است و غده در شرف تشكيل است . درهاى آهنى و ديوارهاى آجرى و ساختمانهاى ناجور و ناپسند همه درهم گرديده است . از اينرو هيچچيز كهن و اختصاصى در اين محل وجود ندارد . از چند سال پيش شهرت يافت كه مدفن حضرت زينب دختر بزرگ حضرت امام موسى كاظم ( ع ) در اينجاست ، « 1 » به همين مناسبت در سنوات اخير ، مرقد و بارگاه و ضريح و گنبد و صحنهايى در دور و كنار آن مرقد ساخته شده است و اين خود بيشتر ، ديه را « شهرى » كرده و مىكند . دربارهء واقعيت امر و اينكه مدفن امامزادهاى در اينجا هست يا نيست از بحث ما بيرون است ولى از نظر تاريخى جوش و جنبش تبليغاتى بسيار موجبات پيشرفت اين نظريهء درست يا نادرست را هرچه بود فراهم آورد . واژهشناسى : آنچه بيشتر مدنظر ماست تحقيق در نام زيباى اين ديه است . پيش از شروع در مقصود بگوييم كه ارزن و ارژن با تبديل « زاء » عربى به « ژ » فارسى به دو معناى مختلف در زبان پارسى مىآيد : نخست ارزن نام دانهء كوچك ريزى است كه در تابستان مىكارند و در اوايل زمستان برمىدارند و بيشتر به مصرف دانهء مرغان خانگى مىرسد و گاهى از آن در روستاها نان و آشى خوشمزه و خوشگوار مىسازند و دو ديگر چوب و درخت جنگلى است كه به هر دو صورت ارزن و ارژن در فرهنگها آمده است و در بعضى لهجهها به صورت
--> ( 1 ) - ن . ك . به : كتاب جامع و مفيد علامهء فقيد مرحوم معلم حبيبآبادى تحت عنوان كشف الخبيه عن مقبرة الزينبيّه .